حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۵ خرداد , ۱۴۰۰ 6 ذو القعدة 1442 Tuesday, 15 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 3759 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 99×
۱۵ فروردین ۱۳۹۹ - ۰:۵۲
شناسه : 30356
بازدید 5
0

فهرست نام های عربی با شروع حرف قاف برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است. قادر : (پسرانه) ۱- دارای قدرت، توانا؛ ۲- از نام‌ها و صفات خداوند. قاسم : (پسرانه) ۱- (در قدیم) بخش کننده، مقسم؛ ۲- (اَعلام) ۱) قاسم ابن حسن: [حدود ۴۴-۶۱ قمری] فرزند […]

پ
پ

فهرست نام های عربی با شروع حرف قاف برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

قادر : (پسرانه) ۱- دارای قدرت، توانا؛ ۲- از نام‌ها و صفات خداوند.

قاسم : (پسرانه) ۱- (در قدیم) بخش کننده، مقسم؛ ۲- (اَعلام) ۱) قاسم ابن حسن: [حدود ۴۴-۶۱ قمری] فرزند امام حسن(ع) و از نخستین یاران امام حسین(ع) که در واقعه ی کربلا شهید شد؛ ۲) نام یکی از فرزندان پیامبر اسلام(ص).

قانع : (پسرانه) ۱- آن که به دارایی خود یا آنچه در اختیار دارد، راضی است و بسنده می کند، قناعت کننده، خرسند؛ ۲- راضی و خرسند از جواب یا از سخنی که شنیده است، مُجاب.

قائد : (پسرانه) ۱- آن که جمعی از مردم را رهبری می کند، رهبر، پیش‌رو، پیشوا؛ ۲- (در قدیم) رئیس قافله، کاروان سالار؛ ۳- (در قدیم) (در نجوم) نام ستاره‌ای در انتهای دُم صورت فلکی دُب اکبر.

قائم : (پسرانه) ۱- ایستاده، به حالت عمودی قرار گرفته؛ ۲- (در ادیان) لقب امام دوازدهم شیعیان که غایب است (عج)؛ ۳- (در قدیم) اقامه کننده ی حق، برپادارنده ی دین؛ ۴- (به مجاز) قدرتمند و با اراده؛ ۵- (اَعلام) ۱) دومین خلیفه ی فاطمی مغرب [۳۲۲-۳۳۴ قمری]، لشکر کشی او به کرانه‌های فرانسه، ایتالیا و اسکندریه توفیقی نداشت؛ ۲) خلیفه ی عباسی [۴۲۲-۴۶۷ قمری]، که در زمان او بساسیری در بغداد قیام کرد. طغرل سلجوقی به دعوت خلیفه به بغداد رفت و قیام را سرکوب کرد [۴۵۰ هجری].

قدرت : (پسرانه) ۱- توانایی، توان، سلطه و نفوذ؛ ۲- (در فلسفه قدیم) توانایی ویژه ی موجود زنده که با آن از روی قصد و اراده عملی را انجام می دهد یا ترک می کند.

قدرت الله : (پسرانه) قدرت خداوند.

قدسی : (دخترانه) (عربی ـ فارسی) (منسوب به قدس)، ۱- مربوط به عالم بالا، مربوط به عالم مجردات، ملکوتی؛ ۲- (در قدیم) (به مجاز) فرشته.

قدسیه : (دخترانه) (مؤنث قدسی).

قدوس : (پسرانه) (در قدیم) ۱- پاک و منزه؛ ۲- از نام ها و صفات خداوند.

قدیر : (پسرانه) ۱- (در قدیم) توانا، قادر؛ ۲- از نام‌ها و صفات خداوند.

قدیره : (دخترانه) (مؤنث قدیر).

قطب الدین : (پسرانه) ۱- محور آیین و کیش؛ ۲- (اَعلام) ۱) قطب‌الدین شیرازی: (= محمود ابن مسعود) [۶۳۴-۷۱۰ قمری] دانشمند و حکیم ایرانی، شاگرد خواجه نصیر الدین طوسی و استاد کمال‌الدین فارسی. سفرهای زیادی کرد. پیدایش رنگین کمان را توضیح داد. بر قانون ابن سینا و حکمت اشراق سهروردی شرح نوشت. تحریر اصول اقلیدس خواجه نصیرالدین طوسی را به فارسی به نام دُرَهالتّاج، تألیف کرد و کتابهای نَهایَتُ الاِدراک و تُحفه ی شاهی را در نجوم نوشت؛ ۲) قطب‌الدین رازی: (= محمّدابن محمّد) [قرن ۸ هجری] حکیم ایرانی، که در دمشق سکونت داشت، مؤلف کتاب محاکمات به عربی، در مقایسه ی شرح نصیرالدین طوسی و شرح فخر رازی بر کتاب اشارات ابن سینا و شرح شمسیه؛ ۳) قطب‌الدین شاهجهان: آخرین امیر قراختایی کرمان [۷۰۲-۷۰۳ قمری]، که از سوی الجایتو ایلخان مغول معزول شد؛ ۴) قطب‌الدین مبارکشاه: آخرین شاه دهلی [۷۱۶-۷۲۰ قمری] از سلسله ی خلجی، که به دست غلام محبوبش کشته شد و او را هم چند ماه بعد غیاث الدین تغلق کشت. ۵) قطب‌الدین آیبک: [قرن ۶ و۷ هجری] امیر ترک، که از سوی معزّالدین محمّد سام امیر سلسله ی آل شنسب، حکومت متصرفات او را در هند به دست گرفت [۵۹۲ هجری] و سپس بدائون، قنوج و قلعه ی کالنجر را تسخیر کرد و پس از کشته شدن معزّالدین [۶۰۲ هجری]، مرکز حکومتش را از دهلی به لاهور منتقل کرد.

قمر : (دخترانه) ۱- (در نجوم) ماه؛ ۲- جِرم آسمانی که دور سیاره‌ای بچرخد؛ ۳- (اَعلام) سوره ی پنجاه و چهارم از قرآن کریم دارای پنجاه و پنج آیه؛ ۴- (در قدیم) (به مجاز) زن زیباروی.

قمرالزمان : (پسرانه) ۱- ماه دوران؛ ۲- (اَعلام) نام یکی از اشخاص هزار و یک شب (الف لیله ولیله).

قمرسیما : (دخترانه) ۱- ویژگی آن که چهره‌اش مثل ماه می باشد؛ ۲-(به مجاز) زیبارو.

قوام : (پسرانه) استواری، استحکام.

قوام الدین : (پسرانه) ۱- موجب استواری و استحکام دین؛ ۲- (اَعلام) نام چند تن اشخاص در تاریخ.

قهار : (پسرانه) ۱- نیرومند، پر زور؛ ۲- (در قدیم) سلطه‌گر و غالب و چیره؛ ۳- از نام‌ها و صفات خداوند.

قهرمان : (پسرانه) (معرب پهلوان)، ۱- آن که در کار دشوار و مهمی مثل ورزش یا جنگ تلاش زیادی کرده و به شهرت رسیده است؛ ۲- پهلوان؛ ۳- دلاور؛ ۴- (در قدیم) نگهبان و محافظ.

قَیس : (پسرانه) ۱- با خودنمائی و برازندگی راه رفتن، سختی، اندازه کردن، چیزی را به چیزی قیاس و اندازه نمودن؛ ۲- (اَعلام) ۱) قیس‌ابن سعد انصاری: [قرن اول هجری] از اصحاب پیامبر اسلام(ص)؛ ۲) قیس‌ابن مسهر صیداوی [قرن اول هجری] از یاران امام حسین(ع) که توسط ابن‌زیاد دستگیر و به شهادت رسید؛ ۳) قیس‌ابن مُلَوَّح عامری [قرن اول هجری] ملقب به مجنون: شاعر عرب عصر اموی، که عشق او به لیلی موضوع داستانهای فراوانی در ادبیات عربی و فارسی بوده است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.