حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۱ تیر , ۱۴۰۰ 13 ذو القعدة 1442 Tuesday, 22 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 3762 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 99×
۱۵ فروردین ۱۳۹۹ - ۰:۳۸
شناسه : 30360
بازدید 4
0

فهرست نام های عربی با شروع حرف طاء و ظاء برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است. طارق : (پسرانه) ۱- سوره ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه؛ ۲- (در قدیم) هنگام شب آینده؛ ۳- (به مجاز) به معنی وارد، عارض. طالب : […]

پ
پ

فهرست نام های عربی با شروع حرف طاء و ظاء برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

طارق : (پسرانه) ۱- سوره ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه؛ ۲- (در قدیم) هنگام شب آینده؛ ۳- (به مجاز) به معنی وارد، عارض.

طالب : (پسرانه) ۱- خواستار، خواهان؛ ۲- (در تصوف) سالک؛ ۳- (اَعلام) سید محمّد طالب آملی [حدود ۹۹۶- ۱۰۳۰ قمری] شاعر ایرانی، ملک الشعرای دربار جهانگیر، شاه هند، از پیشگامان سبک هندی در شعر.

طاووس : (دخترانه) (معرب از آرامی) ۱- پرنده‌ای از خانواده ی کبک که پرهای رنگارنگ و زیبا دارد؛ ۲- (در نجوم) یکی از صورت‌های فلکی در نیمکره ی جنوبی آسمان، میان صورتهای اُکتان، تلسکوپ و هندی.

طاها : (پسرانه) (= طه)، ( طه. [طاها نگارش فارسیانه طه می باشد].

طاهره : (دخترانه) ۱- (مؤنث طاهر)، زن پاک از پلیدی و عیوب؛ ۲-(اَعلام) لقب حضرت فاطمه(س).

طراوت : (دخترانه) ۱- تر و تازگی؛ ۲-(در قدیم) (به مجاز) سامان و رونق.

طریفه : (دخترانه) (مؤنث طریف) (در قدیم) نو، تازه.

طلا : (دخترانه) ۱- زر، فلزی زرد رنگ و قیمتی؛ ۲- (در گفتگو) (به مجاز) هر شیئی یا هر شخص بسیار ارزشمند؛ ۳- (به مجاز) آب طلا.

طلایه : (دخترانه) (به مجاز) نشانه یا جلوه ی نخستین از هر چیز که پیش از دیگر نشانه‌ها نمایان شود.

طلحه : (پسرانه) ۱- (در گیاهی) درختی خاردار که شترها از آن می چرند؛ درخت موز؛ ۲- (اَعلام) ۱) [قرن اول هجری] صحابی پیامبر اسلام(ص) و از نخستین مسلمانان که بعدها در مخالفت با حضرت علی(ع) با زُبَیر همدست شد و هر دو در جنگ جمل کشته شدند؛ ۲) دومین امیر [۲۰۷-۲۱۲ قمری] سلسله ی طارهیان، برادر عبدالله ابن طاهر و علی ابن طاهر.

طلعت : (دخترانه) (در قدیم) چهره، روی.

طلوع : (دخترانه) ۱- دمیدن و برآمدنِ خورشید و مانند آن؛ ۲- (به مجاز) ابتدای روز؛ ۳- (به مجاز) آغاز پیدایش چیزی؛ ۴-(در نجوم) پیدایی و آشکار شدن ستاره هنگامی که تحت‌الشعاع خورشید نباشد، مقابلِ غروب.

طلیعه : (دخترانه) (به مجاز)، طلایه.

طناز : (دخترانه) ۱- ویژگی زن یا دختری که ظاهری زیبا و حرکات و رفتاری دلنشین و همراه با ناز و عشوه دارد؛ ۲-(به مجاز) بسیار زیبا، دلنشین و فریبنده؛ ۳- (در قدیم) آن که به کنایه و از روی طنز و ریشخند سخن می گوید، طنز گو و ایرادگیر.

طنین : (دخترانه) ۱- انعکاس صوت، پژواک؛ ۲- حالتی از صدا که دارای تأثیر و نفوذ باشد؛ ۳- خوش آهنگی.

طوبی : (دخترانه) (معرب از عبری) ۱- خیر، شادی، سعادت، بهشت؛ ۲- درختی در بهشت؛ ۳- (مؤنث اطیب) به معنی پاکیزه‌تر، پاکیزه، نیکو؛ ۴- طوبی به صورت شبه جمله (در عربی) (در قدیم) به معنی خوشا (برگرفته از قرآن کریم).

طوعه : (دخترانه) ۱- اطاعت، فرمانبری؛ ۲- (اَعلام) نام زنی که مسلم ابن عقیل به خانه او پناه برد.

طه : (پسرانه) (= طاها) (اَعلام) ۱) بیستمین سوره از قرآن کریم دارای صد و سی و پنج آیه؛ ۲) طه به لغتِ طی «یا محمّد» می باشد یعنی ای محمّد، و به قولی نام پیامبر اسلام(ص) می باشد.

طه حسین (طاها حسین) : (پسرانه) ۱- از نام‌های مرکب،از طه(طاها) و حسین؛ ۲- (اَعلام) [۱۹۷۳-۱۸۸۹ میلادی] ادیب، نویسنده و دولتمرد مصری که در شش سالگی نابینا شد و با وجود آن به تحصیل در دانشگاههای مصر و فرانسه موفق شد و درجه دکتری دریافت کرد، و از آن پس در دانشگاههای مصر به تدریس پرداخت. از نوشته های اوست: پیشگامان اندیشه، ادبیات جاهلی، روزها، گفت و شنود در زندان ابوالعلای مصری، علی و فرزندانش، انقلاب بزرگ، خوابهای شهرزاد وعده ی راست.

طهورا : (دخترانه) ۱- از واژه‌های قرآنی (و انزلنا من السماء ماء طهورا) به معنی پاک کننده، تطهیر کننده؛ ۲- (به مجاز) پاک و پاکیزه.

طیب : (پسرانه) ۱- پاک، پاکیزه، مطهر؛ ۲- (در قد یم) آنچه پاک و مطبوع است.

طیبه : (دخترانه) (مؤنث طیب).

اسم های عربی – حرف ظ

ظاهر : (پسرانه) ۱- آشکار، نمایان؛ بخش آشکار، هویدا، یا بیرونی از هر چیز یا هر شخص در مقابلِ باطن؛ ۲- (اَعلام) ۱) ظاهر: ابونصر محمّد ابن ناصر خلیفه ی عباسی [۶۲۲-۶۲۳ قمری]؛ ۲) ظاهر: علی ابن منصور خلیفهی فاطمی مصر [۴۱۱-۴۲۷ قمری].

ظریف : (دخترانه) ۱- دارای اجزا یا ساختار نازک، باریک و همراه با ظرافت و تناسب؛ ۲- ویژگی آن که (به ویژه زن) اندامی کوچک، ریز نقش، و متناسب یا حرکات و رفتاری همراه با ظرافت و نرمی دارد؛ ۳- (به مجاز) دقیق یا شایسته ی توجه و باریک اندیشی؛ ۴- دارای ظرافت، نرمی و تناسب؛ ۵- (به مجاز) سنجیده و هوشمندانه؛ دارای ظرافت طبع، نکته سنج و نکته دان؛ ۶- (به مجاز) بذله گو، شوخ، خوش زبان، شیرین گفتار.

ظریفه : (دخترانه) (مؤنث ظریف)، ظریف.

ظفر : (پسرانه) پیروزی، نصرت.

ظهیر : (دخترانه) ۱- (در قدیم) پشتیبان، یاور؛ ۲- (اَعلام) ظهیر فاریابی: [قرنِ ۶ هجری] مشهور به ظهیرالدین طاهر ابن محمّد شاعر معروفِ ایرانی، که پس از سفر به خراسان، تبرستان و اصفهان، در تبریز اقامت گزید و در همانجا درگذشت.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.