حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

سه شنبه, ۲۵ خرداد , ۱۴۰۰ 6 ذو القعدة 1442 Tuesday, 15 June , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 3759 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 99×
۱۴ فروردین ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۳
شناسه : 30369
بازدید 1
0

فهرست نام های عربی با شروع حرف جیم برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است. جابر : (پسرانه) ۱- شکسته بند؛ ۲- ستمگر، ستمکار، جبار؛ ۳-(در لاتین) Jeber یا jabir ؛ ۴- (اَعلام) ۱) نام ابن حیان ازدی کوفی شیمی دان مسلمان ساکن کوفه معروف به جابر […]

پ
پ

فهرست نام های عربی با شروع حرف جیم برای دختر و پسر در ادامه همین مطلب به همراه معنی آن گردآوری شده است.

جابر : (پسرانه) ۱- شکسته بند؛ ۲- ستمگر، ستمکار، جبار؛ ۳-(در لاتین) Jeber یا jabir ؛ ۴- (اَعلام) ۱) نام ابن حیان ازدی کوفی شیمی دان مسلمان ساکن کوفه معروف به جابر ابن حیان [قرن۲ هجری]؛ ۲) جابر انصاری ابن سفیان، معروف به جابر ابن انصاری، صحابی پیامبر اسلام(ص)، ساکن مدینه، که حدیث هایی از او نقل شده است. [قرن اول هجری].

جاهد : (پسرانه) جهد کننده، کوشا، ساعی.

جبار : (پسرانه) ۱- از صفات خداوند؛ ۲- یکی از صورت‌های فلکی؛ ۳- پادشاه و حاکمی که سلطه و قدرت دارد.

جعفر : (پسرانه) ۱- جوی، رود؛ ۲- ناقه ی پر شیر؛ ۳- (اَعلام) ۱) ابوعبدالله جعفر ابن محمّد [۸۰-۱۴۸ قمری] ششمین امام شیعیان (= امام صادق(ع))، که اساس فقه شیعه به او منسوب است؛ ۲) جعفرابن ابی طالب: [قرن اول هجری] صحابی و پسر عم پیامبر اسلام(ص) و برادر حضرت علی(ع) [= جعفر طیار]، که در جنگ با کافران در مؤته کشته شد؛ ۳) جعفر برمکی: [۱۸۷ هجری] دولتمرد ایرانی وزیر و ندیم هارون الرشید که به فرمان او کشته شد؛ ۴) جعفر بایسنقری: [۸۹۰ هجری] خوشنویس ایرانی از مرد تبریز، شاهنامه بایسنقری به خط اوست؛ ۵) جعفرخان زند: شاه ایران [۱۱۹۹-۱۲۰۳ قمری]، از سلسله ی زند، که با کشته شدن او به دست خویشاوند خودش، راه برای پیروزی آقامحمّدخان قاجار هموار شد.

جعفر صادق : (پسرانه) جعفر در لغت به معنای رود و رودخانه است و نیز بمعنای جوی پرآب و جویبار آمده است. همچنین «جعفر» نام ششمین امام معصوم ( ع) ملقب به « صادق » است. صادق صفت فاعلی از صدق است یعنی کسی که راستگو در علم و عمل است. اما در مورد امام (ع) به دلیل ظهور کرامات و فضائل مخصوص استعمال می شود. امام جعفر صادق ( ع) به دلیل فضای سیاسی و فرهنگی عصر خویش، نهضت علمی پدرش را دنبال کرد و به تربیت شاگردان و فرهیختگان در علوم مختلف پرداخت. جوهر دیانت و حقیقت وحی نبوی را که در معرض خطر بود، در تفکر شیعه تثبیت کرد و هویتی جاودانه به آن بخشید و با گذشت روزگار اعماق و لایه های پنهان این حرکت عظیم الهی بر جهانیان آشکارتر می شود.

جلال : (پسرانه) ۱- بلند پایگی، عظمت، بزرگی؛ ۲- از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد.

جلال الدین : (پسرانه) ۱- شکوه و عظمت دین؛ ۲- (اَعلام) ۱) مولانا جلال‌الدین محمّد بلخی (= مولوی) از عارفان و شاعران بنام ایرانیِ قرن ۷ هجری، مؤلف منظومه ی عرفانی معروف به مثنوی معنوی، مجموعه غزلهای موسوم به دیوان شمس، دو کتاب به نامهای فیه مافیه و مجالس سبعه؛ ۲) جلال‌الدین خوارزمشاه فرزند سلطان محمّد خوارزمشاه از سلاطین سلسله ی خوارزمشاهی در قرن ۷ هجری.

جلاله : (دخترانه) (مؤنث جلال)، جلال.

جلوه : (دخترانه) نمایان شدن، خود را آشکار کردن، خودنمایی؛ (به مجاز) زیبایی، جاذبه.

جلیل : (پسرانه) ۱- بلند مرتبه، بزرگوار؛ ۲- بزرگ، شکوهمند؛ ۳-از نام‌ها و صفات خداوند؛ ۴- (اَعلام) منطقه ی تاریخی زراعتی در شمال فلسطین در شرق رود اردن [= جلیله] که به دو بخش جلیل سفلا و جلیل علیا تقسیم می‌شود، بنا به روایت انجیل مرکز اصلی رسالت حضرت عیسی(ع) بوده است.

جلیله : (دخترانه) (مؤنث جلیل).

جمال : (پسرانه) ۱- زیبایی؛ ۲- (به مجاز) مایه ی زیبایی و زینت بخش؛ ۳- (در تصوف) جلوه‌های الطاف خداوندی.

جمال الدین : (پسرانه) ۱- زیبایی در دین؛ ۲- نیکویی در دین؛ ۳- آن که در چهره‌اش زیبایی دین نهفته است؛ ۴- (اَعلام)۱) جمال‌الدین اسدآبادی: [حدود ۱۲۵۴-۱۳۱۵ قمری] اندیشمند ترقی‌خواه مسلمان همدانی یا کابلی، معروف به افغانی، که زمانی در کابل، استانبول و قاهره به تبلیغ اندیشه های خویش پرداخت؛ ۲) جمال‌الدین اصفهانی: (محمّد ابن عبدالرّزاق) شاعر ایرانی قرن ۶ هجری؛ ۳) جمال‌الدین اینجو: (حسین ابن فخرالدین شیرازی) ادیب و فرهنگ نویس ایرانی تبار هند، مؤلف فرهنگ جهانگیری [قرن ۱۳ هجری] .

جمانه : (دخترانه) ۱- یک دانه مروارید، یک دانه لؤلؤ؛ ۲- (اَعلام) نام دختر ابوطالب و خواهر حضرت علی(ع).

جمیل : (پسرانه) ۱- زیبا؛ ۲- (به مجاز) شایسته، بایسته، نیکو، خوب.

جمیله : (دخترانه) ۱- (مؤنث جمیل)، جمیل؛ ۲- (اَعلام) جمیله بانوی آواز خوان و موسیقیدان عرب از مردم مدینه [حدود سال ۱۴۲ هجری].

جنان : (دخترانه) ۱- بهشت؛ ۲- باغ‌ها؛ ۳- (اَعلام) نام یکی از زنان شاعره عرب از عباسیان.

جنت : (دخترانه) بهشت، فردوس.

جنید : (پسرانه) (عربی)۱- به معنای سرباز و لشکری؛ ۲- (اَعلام) ۱) جُنید بغدادی [قرن ۳ هجری] عارف و عالم دینی که پیشوا و مقتدا و سید صوفیان صفا بود؛ ۲) جنید صفوی (= سلطان جنید) [قرن ۹ هجری] پیشوای صوفیان صفوی و نوهی صفی‌الدین اردبیلی، که پس از تلاش نافرجام برای تشکیل دولتی مستقل، در جنگ با شروانشاه کشته شد.

جواد : (پسرانه) (عربی)۱- بخشنده، با سخاوت؛ ۲- از نام‌ها و صفات خداوند؛ ۳- (اَعلام) لقب امام محمّد ابن علی ابن موسی الرضا ابن جعفر(ع) [۱۹۵-۲۲۰ قمری] (= امام جواد) نهمین امام شیعیان.

جهاد : (پسرانه) ۱- در راه دین جنگیدن؛ ۲- پیکار، مبارزه؛ ۳- کوشیدن، تلاش.

جهاندار : (پسرانه) ۱- جهان دارنده؛ ۲- نگهبان جهان؛ ۳- پادشاه؛ ۴- مدبرِ امور جهان؛ ۵- (به مجاز) بزرگ و قدرتمند؛ ۶- (در قدیم) خداوند؛ ۷- (اَعلام) شاه تیموری هند [۱۱۲۴-۱۱۲۵ قمری] که به فرمان پسرعمش فرخ سیَر کشته شد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.