رحمت الهی

رحمت الهی

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم :«لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ وَ مُؤْمِنَهٍ تَائِبَهٍ»[۱]

ما عـدمهاییم هـسـتـیها نـه مـا … تـو وجـود مـطـلقی هـستـی ما

شـکرهـا داریـم از عـشـق ای خـدا … کـو ز لـطـف تـو حکایت می کند

گـرســر هـر موی مـن گـردد زبان … شـکـرهـای تـو نـیایـد دربـیـان

تو مگـو مـا را بـدان شـه بار نیست … با کریمان کارها دشوار نیست

آن که قصدش از خریدن سود نیست … هیچ قلبی نزد او مردود نیست

ای رفـیقـان راهها را بـسـت یـار … آهـوی لنـگیم و او شیر شـکار

در پنـاه لـطـف حـق بـاید گریخت … کو هزاران بر ارواح ریخـت

تا پـنـاه یابـی آنـگـه چـون پـنـاه … آب آتش مر تو را گردد سـپاه

آتـشی از عشـق بر جان برفروز … سر به سر فکر و عبارت را بسوز

ملت عشق ازهمه دینها جداست … عاشقان ملت و مذهب خداست

اثرات ذکر صلوات

یکی از اعمالی که کاستیهای ما را جبران می کند مداومت بر ذکر صلوات است. روایت داریم که جبرئیل یک روز که محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شد عرض کرد که یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امروز من چیز عجیبی را در مسیری که می آمدم دیدم. فرشته ای را دیدم که پر و بالش سوخته بود این فرشته را قبلاً در آسمان چهارم دیده بودم که آنجا هفتاد هزار فرشته تحت فرمان او بوده ولی دیدم که مورد غضب الهی واقع شده و پر و بالش سوخته و به آنجا تبعید شده است به حال او رقت کردم و از او پرسیدم که چرا به این مشکل دچار شدی گفت در شب معراج پیامبر خاتم که آمدند از منطقه ما عبور کنند می بایست همه ما سریع از جا بلند می شدیم و استقبال می کردیم و عرض ادب می کردیم من دیر از جایم بلند شدم و دیر عرض ادب کردم خدای متعال من را به این گرفتاری دچار کرد عرض کرد یا جبرئیل به داد من برس چون جبرئیل سید ملائکه است جبرئیل هم عرض کرد خدایا از این فرشته خطاکارت در گذر. خدا هم خطاب کرد که ای جبرئیل اگر این فرشته دوست دارد که او را به مقام اولش برگردانیم صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. جبرئیل عرض کرد یا رسول الله من این پیام خدا را به این فرشته رساندم فرشته هم شروع کرد بر مداومت بر این ذکر شریف و خداوند هم پر و بالش را رویاند و دوباره در آسمان چهارم به جایگاه اولی خودش پرواز کرد. از این روایت استفاده می شود که هر زمین خوردنی علتش بی ادبی است گناه است فرقی نمی کند که به اولیا و ائمه خدا علیهم السلام یا به خود خدا بی ادبی بکنی و با ذکر صلوات می توانیم بی ادبی هایمان را جبران بکنیم و خدا از گناهان ما بگذرد.

ناامیدی؛ بدترین گناه

وقتی به این نتیجه رسیدیم که ما گناه کاریم و زمین خورده ایم چکار باید بکنیم اولاً باید بدانیم که هر قدر که گناه کار هم باشیم راه به طرف خدا باز است. در روایت هست که بدترین گناه ناامیدی از فیض خداست.

ناامیدی حمید بن قحطبه از رحمت خدا

یک نفر می گوید من رفتم پیش حمید بن قحطبه دیدم روزه می خورد گفتم مگر ماه مبارک رمضان نیست چرا روزه می خوری گفت من گناه بزرگی مرتکب شدم و از آمرزش خدا ناامیدم گفتم چه گناهی؟ گفت در یک شب شصت نفر از سادات و فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کشتم این شخص می گوید رسیدم به محضر امام هشتم علیه السلام جریان را عرض کردم امام هشتم فرمود گناه این حرفش که از رحمت خدا مأیوس است از کشتن شصت سید بزرگتر است. [۲]

رحمت واسعه الهی

روایت داریم اگر کسی هفتاد پیامبر را بکشد اگر از گناه خود توبه کند خدا می بخشد یا روایت داریم که از محضر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند اگر کسی مادرش را بکشد هم خدا او را می بخشد حضرت فرمودند اگر واقعاً برگردد خدا او را می بخشد فقط در روایت هست که خدا فرمود من قاتل امام حسین علیه السلام را نمی بخشم

«أَعْفُو عَمَّنِ اسْتَغْفَرَنِی إِلَّا قَاتِلَ الْحُسَیْنِ»[۳]ولی رحمت واسعه الهی خیلی گسترده است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه است که فرمود که اگر من زنده ماندم ابن ملجم را عفو می کنم اگر هم از دنیا رفتم شما عفو کنید «ألَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ»[۴] دوست نداریم که خدا شما را بیامرزد حضرت امیر بنده خالص خداست می فرماید که من از قاتل خودم می گذرم. ببینید رحمت خدا و بخشش خدا چه مقدار است. ما اصلاً نمی توانیم ذره ای از بخشش بی انتهای خدا را درک کنیم. هیچ وقت نباید از بخشش خدای متعال ناامید باشیم.

توصیه لقمان حکیم در مورد رحمت الهی

امام صادق علیه السلام فرمود که خدای متعال برای لقمان حکمت عنایت کرد «وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً»[۵] حکمت شناخت و بندگی خداست چیزهایی که از طرف خدا القا می شود چیزهای عجیب و عالی بوده است. بعد حضرت می فرماید که لقمان به فرزندش فرمود فرزندم این قدر به خدا امیدوار باش که اگر همه گناهان عالم را انجام دادی بدان خدا قدرت دارد تو را بیامرزد یعنی خدا قدرت دارد هر کسی که بر گردن من حق دارد آنها را راضی کند و از حق خودش هم بگذرد و آن قدر از خدا بترس که اگر عبادت جن و انس را انجام دادی اگر خدا بخواهد گیر بدهد گیر پیدا می کنی اگر هم بندگی می کنی از خدا بترس رحمت واسعه خدا بی نهایت است.

سنگینی مسئولیت پیامبری

حضرت لقمان پیامبر نبود ولی حکمت الهی برایش القا می شد پس می شود انسان پیامبر و امام نباشد ولی یک انسان کاملاً وارسته باشد حضرت لقمان یک غلام بود بر اثر تقوی و ایمان بنده خالص خدا شد خدا به حضرت لقمان فرمود که می خواهی پیامبر بشوی عرض کرد که خدایا اگر امر است چشم ولی اگر اختیار است نه چون مسئولیت سنگین است خدا هم فرمود اختیار است خدا و پیامبر ما و ائمه ما از کلمات حکیمانه این شخص استفاده می کردند.

رحمت الهی به یک زن گنهکار

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: وقتی که در شب معراج در بهشت سیر می کردم دیدم خدای متعال یک زن زانیه را در بهشت جا داده است. سؤال کردم این خانم در اینجا چکار می کند خطاب شد این خانم یک عمری در گناه بوده ولی بر اثر یک کار خوب خدا این مقام را به او داده است. این خانم یک روز در بیابان به چاهی رسید که در کنارش سگی تشنه نشسته بود و از تشنگی در حال جان دادن بود. این خانم هم لباسهایش را در می آورد و به همدیگر گره می کند و به درون چاه می اندازد و وقتی لباسها تر شد لباسها را فشار داد و آب آن را به دهان سگ می ریزد و این سگ را از تشنگی نجات می دهد. به خاطر این کارش خدا او را در آخر عمرش موفق کرد که توبه کند و عاقبت به خیر شود.

اثر رحم بر حیوان

آیت الله مجتهدی نقل می کردند که ناصرالدین شاه، جلاد خشنی داشت. این میرغضب در بالاشهر تهران زندگی می کرده است در اواخر عمرش یک زنی هم در پایین شهر گرفته بود همسر اولش می فهمد دنبال یک جایی بوده تلافی کند. یک زمانی قحطی می شود. میرغضب از جایی رد می شده می بیند سگی با چند توله از گرسنگی و تشنگی ضجه می زنند حالش منقلب می شود و از قصابی مقداری گوشت می خرد و می اندازد جلوی سگها که بخورند به قصاب هم یک پولی می دهد می گوید تا چهل روز به این سگها گوشت بده بخورند اگر بفهمم ندادی چنین و چنان می کنم آن مرد قصاب هم می گوید چشم. این میرغضب با دوستانش هر جمعه جمع می شدند و برای خوشگذرانی و تفریح بیرون از شهر می رفتند و شب آن روز هم در منزل یکی از دوستان مهمان می شدند. آن هفته مهمان میرغضب بودند این آقای میرغضب دم غروب که برمی گردد می گوید بفرمایید برویم منزل. رفقایش می گویند که ما خسته شدیم منزل اول تو در بالای شهر است این منزل پایین شهر که زن دومت در آن زندگی می کند آنجا برویم. می گوید ما در این منزل تدارک ندیدیم. می گویند ما به نان و پنیری هم قانع هستیم یا غذا از بیرون می گیریم. هر چه او اصرار می کند قبول نمی کنند. خانم دومش یک چیزی تهیه می کند و می خورند و می خوابند صبح که از خواب بیدار می شوند می بینند این آقای میرغضب گریه می کند می گویند چی شده می گوید خواب عجیبی دیدم خواب امام سجاد علیه السلام را دیدم که حضرت فرمود به خاطر اینکه به یک حیوان رحم کردی خدا به تو نظر کرد. تو موفق به توبه می شوی و یک بلای بزرگ را هم خدا از تو برداشت آن زن اولی امشب در غذای تو سم ریخته بود که همه شما را بکشد و علامتش هم این است که در آشپزخانه فلان جا یک قوطی سم است. ولی حق نداری با این خانمت بد اخلاقی کنی اگر دوست دارد با او زندگی کن و اگر دوست ندارد حق و حقوقش را بده و طلاقش را بده و تو یک ماه دیگر موفق به زیارت پدرم امام حسین علیه السلام می شوی و همانجا هم از دنیا می روی. رفقایش می گویند برویم ببینیم خواب درست است یا نه.

حرکت می کنند می آیند به خانه بالاشهر میرغضب. تا خانه می رسد خانمش دعوا می کند که چرا دیشب نیامدید؟ من کلی تدارک دیده بودم می گویند فکر می کنی ما نمی دانیم دیروز چکار کرده بودی می روند آشپزخانه از همانجایی که امام سجاد علیه السلام نشانی اش را داده بود سم را برمی دارند و این خانم رنگش می پرد و مجبور می شود اقرار به اشتباهش کند و می گوید می خواهی با من زندگی کن. می گوید من دیگر رویم نمی شود با شما زندگی کنم از شما جدا می شوم حق و حقوقش را هم می دهد طلاقش می دهد توی یک ماه هم از همه کسانی که گردنش حق داشتند حلالیت می طلبد و می رود کربلا و در کربلا می ماند تا از دنیا می رود.

شرط داخل شدن در رحمت الهی

کسی که رحم بکند رحمت خدا او را می گیرد. روایت داریم «ارْحَمْ تُرْحَمْ»[۶] تو رحم کن تا خدا هم برایت رحم کند. از الآن معلوم است که چه کسی مرحوم است یا مغضوب است. از پیامبر پرسیدند چکار کنیم که خدا به من رحم کند فرمود به خودت رحم کن به مردم هم رحم کن خدا هم به تو رحم می کند.

باز بودن باب توبه برای همه

خداوند توبه کنندگان را دوست دارد

«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ» [۷]

تواب کسی است که خیلی توبه می کند هر چه اشتباه می کند باز می گوید خدایا ببخش اشتباه کردم و به صراط مستقیم برمی گردد. آنهایی که میخواهند پاک بشوند خدا آنها را خیلی دوست دارد

قال رسول الله صلی الله علیه و آله :«لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ وَ مُؤْمِنَهٍ تَائِبَهٍ»[۸]

کسی که توبه کند محبوب خدا می شود و خدا او را عذاب نمی کند.

عنایت خداوند به زن گنهکار

امام صادق علیه السلام می فرماید یک خانمی زن بدکاره ای بود و عابدی در آن زمان بود که خیلی عبادت می کرد این قدر عبادت می کرد که همه شیاطین جمع شدند که او را گمراه کنند هر کسی یک پیشنهادی می داد که با پول با مقام با قدرت گمراهش کنیم یک شیطانی گفت من فریبش می دهم. آن قدر عبادت می کنم که به من اعتماد کند بعد به او می گویم چه کند. پیش عابد رفت و این عابد هر قدر که عبادت می کرد این دو برابرش عبادت می کرد. این عابد وقتی دید که این شیطان عابدنما این همه عبادت می کند گفت تو چطور می توانی این همه عبادت کنی من که نمی توانم این همه عبادت کنم. شیطان گفت یک سرّی دارد عابد گفت می شود به من هم این سرّ را بگویی. گفت من با زن بدکاره ای زنا کردم الآن وقتی آن گناهم به یادم می افتد انرژی ام برای عبادت زیاد می شود چون که احساس می کنم باید زیاد عبادت کنم تا خدا من را ببخشد عابد گفت راست می گویی این زن بدکاره کجاست؟ شیطان گفت فلان جا و برو با او زنا کن بعد هم توبه کن تا عبادتت چند برابر شود. این عابد در خانه زن رفت در را زد و زن بیرون آمد و تا نگاهش به عابد افتاد گفت آقا شما برای چی اینجا آمدید گفت آمدم با شما این کار را بکنم. زن گفت چرا می خواهی این کار را بکنی عابد جریانش را به آن زن تعریف کرد زن گفت از کجا معلوم است که این گناه را مرتکب شدی از نظر خدا نیفتی و از کجا که موفق به توبه بشوی و عمرت برای جبرانش باقی باشد و اگر اشتباه نکنم کسی که این را به شما گفته، شیطان است علامتش هم این است که اگر برگردی می بینی که فرار کرده است. روایت می فرماید این عابد از گناه پشیمان می شود و برمی گردد می بیند که آن شیطان رفته است. امام می فرماید آن زن فاحشه آن شب از دنیا رفت خدای متعال به پیامبر آن زمان وحی فرستاد که زنی از دنیا رفته است ما به خاطر اینکه یک بنده ما را از گناه و گمراهی نجات داد ما گناهانش را بخشیدیم. او را تشییع جنازه کنید و در مکانی مناسب دفنش کنید. خدا بخشنده و مهربان است و دنبال گنهکاران است که آنها را ببخشد فرمود بار گناه شما سنگین شده است به توسط توبه و استغفار بار گناه را کم کنید روایت است که خدا ناله گناهکار که از گناهش پشیمان شده است از ذکرِ ذکرکننده ها بیشتر دوست دارد. خدا می فرماید: «أنین المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین»[۹] ناله گنهکاران را از تسبیحِ تسبیح کنندگان بیشتر دوست دارم.

توجه ویژه خداوند به گنهکاران

بعضی از گنهکاران ذاتشان خوب است ولی ظاهرشان آلوده شده است دوستان اهل بیت علیهم السلام که گناهکار هستند این طوری اند یعنی ذاتشان خوب است ولی به گناهان و آلودگیهای ظاهری مبتلا شده اند ولی دشمنان اهل بیت علیهم السلام هر چند شاید ظاهرشان خوب باشد باطنشان خراب است ولی به ظاهرشان رنگ و لعاب طلا زده اند.

حضرت موسی علیه السلام گفت یا الله. جواب آمد لبیک. عرضه داشت ای خدای عابدها. جواب آمد لبیک. عرضه داشت ای خدای مذنبین. چند بار ندا آمد لبیک لبیک. حضرت موسی علیه السلام تعجب کرد و عرض کرد من می گویم خدای علما خدای عارفین عابدین یک بار جواب دادی اما وقتی گفتم خدای گناهکارها چرا چند بار جواب دادی؟ جواب آمد ای موسی عالم دلش به علمش خوش است عابد دل خوش به عبادت خودش است اما بنده گنهکار و دل شکسته من جز من کسی را ندارد من کنار دلشکسته ها هستم. البته خدا می فرماید گنهکار دلشکسته که واقعاً از گناهی که کرده پشیمان است.

غـرق گـنه ناامـید نشو ز دربار ما … که عفوکردن بود در همه دم کار ما

توبه شکستی بیا هر آنچه هستی بیا … امیدواری بجوی ز نام غفار ما

اشتیاق خداوند به توبه گنهکاران

خدا قول داده که همه گنهکاران اگر واقعاً برگردند توبه شان را به جز قاتل امام حسین علیه السلام قبول کند. می گویند یک نفر که نود و نه نفر را کشته بود رفت پیش یک عابدی گفت من این همه آدم کشتم آیا توبه من هم قبول می شود آن عابد هم خیلی تنگ نظر بود گفت اصلاً امکان ندارد که توبه ات قبول بشود تو در قعر جهنم خواهی بود گفت ما که نود و نه تا را کشتیم تو هم روش آن عابد بیچاره را کشت و فرار کرد آمد پیش یک عالم فهمیده گفت آقا من صد تا انسان کشته ام می توانم برگردم و توبه کنم گفت بله که می توانی اگر واقعاً توبه کنی خدا بیشتر از این هم قبول می کند برگرد و خدا توبه کنندگان را خیلی دوست دارد. روایت می گوید این آدم می رود به مسجدی که در آنجا واقعاً توبه کند و به سوی خدا برگردد در بین راه از دنیا رفت ملائکه عذاب آمدند او را به طرف جهنم ببرند ملائکه رحمت هم آمدند گفتند این قصدش توبه بوده است به خدا گفتند چکار کنیم خطاب شد این بیشتر راه را رفته است پس توبه اش قبول است و ملائکه رحمت او را بگیرند خدای متعال خیلی دوست دارد که بنده فراری اش برگردد خدای متعال می فرماید اگر بنده فراری من بداند که من چقدر دوست دارم که برگردد و مشتاق او هستم و انتظارش را می کشم اگر این را درک کند از شوق من می میرد و بندهای بدنش از محبت من جدا می شود «لو یعلم المدبرون کیف اشتیاقی بهم و رفقی بهم و انتظاری لهم لماتوا شوقا و تقطعت اوصالهم من محبتی» از خدا ناامید نباشیم راه باز است هر کسی که بخواهد برگردد خدا رحمتش گسترده است.

ذکر مصیبت امام رضا علیه السلام

مرحوم آقای حائری هر وقت فرصت پیدا می کردند می رفتند به زیارت امام رضا علیه السلام که آیت الله مرعشی نجفی می فرمودند ایشان را بعد از فوتشان خواب دیدم که جای ایشان خیلی خوب است فرمود وقتی من در عالم برزخ قرار گرفتم تک و تنها بودم پرده رفت کنار دیدم علی بن موسی الرضا علیه السلام تشریف آوردند فرمودند که فلانی تو هفتاد مرتبه از قم به زیارت من آمدی من به تعداد زیارتهای تو به دیدار تو خواهم آمد و این بار اول است که آقای مرعشی فرموده بودند، آقای حائری یادتان است که امام رضا علیه السلام فرموده اند که هر کسی در غربت به زیارت من بیاید من هم در غربت به زیارتش می روم امام صادق علیه السلام فرمود که هر کسی به زیارت امام هشتم برود من دستش را می گیرم و وارد بهشت می کنم. دعبل اشعاری تا امام هفتم علیه السلام سروده بود آمد در خدمت امام هشتم علیه السلام و شعرهایش را تا امام هفتم علیه السلام خواند شعرش تمام شد امام فرمودند دعبل اجازه می دهی من هم دو بیت به قصیده تو اضافه کنم عرض کرد آقا افتخار می کنم فرمود:

«وَ قَبْرٌ بِطُوسَ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَهٍ أَلَحَّتْ عَلَى الْأَحْشَاءِ بِالزَّفَرَات»[۱۰] یعنی یک قبر دیگر هم در طوس است که مصیبت صاحب آن قبر سنگین است با سم و زهر بدن او را می سوزانند.

«السلام علی مَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ بِجُرَعِ السَّمِّ أَمْعَاؤُهُ»[۱۱] در یکی از زیارات است سلام ما بر آن آقایی که این سم بدن او را تکه تکه کرد و در گوشه حجره افتاده.

دم رفتن به هر جانب نظر داشت … امید دیدن روی پـسـر داشت

کـجـایی ای تـقـی آرام جـانـم … سرور قلب و نور دیدگانم

مرا زهر جفا خونین جگرکرد … تو را اندر مدینه بی پدرکرد

اباصلت می گوید دیدم آقا مثل مارگزیده به خود می پیچید و ناگهان آقازاده ای وارد شد گفتم آقا شما کی هستی؟ فرمود من فرزند علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینه آمدم آقا چشمهایش را باز کرد دید که یوسفش به بالینش آمده یعقوب وار امام جواد علیه السلام را در آغوشش گرفت و وداع کرد و امانتها را به امام جواد علیه السلام سپرد اما «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ»[۱۲] هیچ وقت ان شاء الله داغ جوان نبینید آقا وقتی آمد دیدند بدن علی اش قطعه قطعه شده و صورت به صورت علی گذاشت «على الدنیا بعدک العفا»[۱۳]. «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ»[۱۴].

[divide icon=”square” width=”medium” color=”#”]

پی نوشتها:

[۱]. وسائل الشیعه / شیخ حر عاملی/ ۱۶ / ۷۵ / ۸۶- باب وجوب التوبه من جمیع الذنوب … / ص: ۷۱.

[۲]. مستدرک سفینه البحار، علی نمازی شاهرودی، ج۷ ،ص۴۱۳.

[۳]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار / مجلسی / ج۴۴ / ۳۰۸ / باب ۳۶ کفر قتلته ع و ثواب اللعن علیهم و شده عذابهم و ما ینبغی أن یقال عند ذکره صلوات الله علیه ….. / ص: ۲۹۹.

[۴]. الکافی / شیخ کلینی / ۱ / ۲۹۹ / باب الإشاره و النص على الحسن بن … / ص: ۲۹۷.

[۵]. البقره: ۲۶۹.

[۶]. مستدرک الوسائل / محدث نوری / ۹ / ۵۵ / ۱۰۷- باب استحباب التراحم و التعاطف … / ص: ۵۴.

[۷]. البقره: ۲۲۲.

[۸].وسائل الشیعه / شیخ حرعاملی / ۱۶ / ۷۵ / ۸۶- باب وجوب التوبه من جمیع الذنوب … / ص: ۷۱.

[۹]. الانوار الساطعۀ فی شرح زیارۀ الجامعۀ، شیخ جواد کربلایی، ج۳، ص۲۲۰.

[۱۰]. بحارالأنوار / مجلسی / ۴۹ / ۲۴۸ / باب ۱۷- مداحیه و ما قالوا فیه صلوات… / ص: ۲۳۴.

[۱۱]. بحارالأنوار / مجلسی / ۹۹ / ۱۶۷ / باب ۸- الزیارات الجامعه التی یزار.. / ص: ۱۲۶.

[۱۲]. بحارالأنوار / مجلسی / ۴۵ / ۲۱۸ / باب ۴۰- ما ظهر بعد شهادته من … / ص: ۲۰۱.

[۱۳]. مع الرکب الحسینى (ج۴) / عزت الله مولایی / ۳۶۱ / مقتل علی الأکبر علیه السلام / ص: ۳۵۵.

[۱۴]. الکافی/ شیخ کلینی / ۱ / ۲۳۰ / باب ما أعطی الأئمه ع من اسم الله …. / ص: ۲۳۰.

لطفاً نظر خود را بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *