زندگی امام هادی (علیه السلام)، دارای فراز و نشیب هایی هست، زندگی که سراسر مبارزه و مقاومت، جهاد تا پایان عمر، نترسیدن از مشکلات ، نهراسیدن از ظالمان و … بوده است.امام هادی (علیه السلام),بلاغ,فضایل اخلاقی,
یک فضیلت اخلاقی امام هادی (ع)

زندگی امام هادی (علیه السلام)، دارای فراز و نشیب هایی هست، زندگی که سراسر مبارزه و مقاومت، جهاد تا پایان عمر، نترسیدن از مشکلات ، نهراسیدن از ظالمان و … بوده است.

امام علی بن محمد بن علی بن موسی، مشهور به امام هادی (علیه السلام) و امام علی النقی (علیه السلام) فرزند امام جواد (علیه السلام) و دهمین امام شیعیان است. این امام همامد از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ قمری به مدت ۳۴ سال زعمامت شیعیان و امامت مسلمین را عهده دار بوده است. تولد آن حضرت بنا به روایت کلینی(۱)، در نیمه ذی الحجه سال ۲۱۲هـ.ق و در منطقه‌ای به نام صریا در نزدیکی مدینه بوده است، برخی تولد آن حضرت را در دوم یا پنجم ماه رجب دانسته‌اند(۲).

ولادت این امام همام مصادف شده با ایام دهه ولایت، دهه ای که برای شیعیان مهمترین روزها را در پی دارد، عید ولایتی که نوگل اسلام در آن شکفت، دین کامل گشت.

در اینجا می خواهیم به یک ویژگی از صد فضیلت اخلاقی امام دهم، اشاره ای داشته باشیم، آن فضیلت مهم آگاهی از اسرار می باشد، که با نقل یک داستان زیور طبع را آراسته می سازیم.

براساس روایات فراوان، امام معصوم (علیه السلام) هرگاه بخواهد از چیزی که بر او پوشیده است، آگاه شود، خداوند او را بدان آگاه خواهد ساخت. امام هادی (علیه السلام) نیز به سان دیگر پیشوایان، از غیب خبر می داد، آینده را به وضوح می دید. از درون افراد آگاه بود و زمان مرگ افراد را می دانست.

ابو جعفر محمد بن علویه می گوید: شخصی از شیعیان اهل بیت (علیه السلام) به نام عبدالرحمان در اصفهان می زیست. روزی از او پرسیدند: سبب شیعه شدن تو در این شهر چه بود؟ گفت: من مردی نیازمند، ولی سخنگو و با جرئت بودم. سالی با جمعی از اهل شهر برای دادخواهی به دربار متوکل رفتم. به در کاخ او که رسیدیم، شنیدیم دستور داده امام هادی (علیه السلام) را احضار کنند. پرسیدم: علی بن محمد کیست که متوکل چنین دستوری داده؟ گفتند: او از علویان است و رافضی ها او را امام خود می خوانند. پیش خود گفتم شاید متوکل او را خواسته تا به قتل برساند. تصمیم گرفتم همان جا بمانم تا او را ملاقات کنم. مدتی بعد سواری آهسته به کاخ متوکل نزدیک شد. باوقار و شکوهی خاص بر اسب نشسته بود و مردم از دو طرف او را همراهی می کردند. به چهره اش که نگاه کردم، محبّتی عجیب از او در دلم افتاد. ناخواسته به او علاقه مند شدم و از خدا خواستم که شرّ دشمنش را از او دور گرداند. او از میان جمعیت گذشت تا به من رسید. من در سیمایش محو بودم و برایش دعا می کردم. مقابلم که رسید، در چشمانم نگریست و با مهربانی فرمود: خداوند دعاهای تو را در حق من مستجاب کند، عمرت را طولانی سازد و مال و اولادت را بسیار گرداند.

وقتی سخنانش را شنیدم، از تعجب ترس وجودم را فرا گرفت. تعادل خود را از دست دادم و بر زمین افتادم. مردم اطرافم را گرفتند و پرسیدند چه شد. من کتمان کردم و گفتم: خیر است ان شاء اللّه و چیزی به کسی نگفتم تا این که به خانه ام بازگشتم. دعای امام هادی (علیه السلام) در حق من مستجاب شد. خدا دارایی ام را فراوان کرد. به من ده فرزند عطا فرمود و عمرم نیز اکنون از هفتاد سال فزون شده است. من نیز امامت کسی را که از دلم آگاه بود، پذیرفتم و شیعه شدم(۳).

 

پی نوشت ها:

۱) کافی، ج۱،ص۴۹۷.

۲) مصباح کفعمی، ص۵۱۲‌.

۳) سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۴۰.